شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى
138
المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )
و كانّ طرف الشّمس مطروق و قد « 1 » * جعل الغبار لهم مكان الاثمد * 20 و چون موازات طرفين و محاذات صفين بهظهور پيوست و جوانان جانبين و نوخاستگان « 2 » طرفين در مبارزت آمدند و دست به تيغ بردند و مسامع هوا را از اصطكاك مقارعات * 21 پرصداى مشغله گردانيدند و بساطى ملمع از خون دليران بر ديباچه معركه كشيدند . دو لشكر صد هزاران پاى تا فرق * چو ماهى جمله در جوشن شده غرق ز پيكان عالمى پر ژاله كردند * زمين از خون مردان لاله كردند چو ميغ از خون مردان ريخت باران * قلم شد تيغ در دست سواران روان شد سيل خون تا چند فرسنگ * ميان خون ، سر مردان چو خرسنگ * 22 و « 3 » آن روز تا وقت آنكه سپر زرين آفتاب بر سقف سيمگون گردون راست بايستاد و چتر لعلپيكر مهر گيتىفروز بر اين قبّه زبرجدى و قلعهء زنگارى « 4 » به حد استوا رسيد ، جنگ كردند و در آن حال تنور اثير در اشتعال بود و بوتهء شمس در التهاب ، چنان كه از نايرهء گرمى پيكار و حرارت هواى تموز « 5 » به يك بار سلاح بر تن مردان كارزار چون زر در بوته و سيم در كوره تفيده شد . ز تف ، تيغ و خنجر چنان برفروخت * كه در چشمهء چرخ ، ماهى بسوخت عاقبة الأمر ، امارات رعب و انهزام و علامات ضعف و انكسار بر لشكر ضحاك ظاهر شد و خلقى نامعدود و عددى نامحصور به قتل آمدند ؛ « 6 » چنان كه از لحوم و دماء ايشان سباع ، شباع تمام و نسور را سورى به نوا حاصل شد و باقى لقاطات * 23 سيف و بقاياى قوم در زواياى بوار * 24 بگريختند و از بيم تيغ بىدريغ در شكاف كوهها و سنگها مخفى شدند و چون آوازه انكسار سپاه ، به سمع ضحاك رسيد ؛ حيرت و ضجرت بر درون و خاطر او مستولى گشت و آتش انتقام و غيرت در نهاد او زبانه زد و فرط
--> ( 1 ) - ب و ج : مطروف . ( 2 ) - ج : نورستگان . ( 3 ) - ج : - واو . ( 4 ) - ج : زرنگارى . ( 5 ) - ب و ج : اثير فلك اطلس . ( 6 ) - ب و ج : در معرض هلاك افتادند .